تبليغاتX
همیشه بهار منی خدا

همیشه بهار منی خدا

دوستی با خدا

 

 

جبران خلیل جبران : گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود

 نمی دانید ، کشف خواهد شد .

 

 اُرد بزرگ : کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.

 

 نانسی سیمس :هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای. ....



ادوارد فیلیپس : مردی که اشتباه نکند ارزش کارهای بزرگ را نخواهد داشت .


اُرد بزرگ : ترس از جدایی ، جدایی ببار می آورد .


فردریش  نیچه :حتی از میان پر دلترین کسانمان چه اندک اند آنان که دانایی خویش را تاب توانند آورد.


کمار : تمرکز در معنای اصلی و درست کلمه توانایی دقت و توجه ذهن روی یک موضوع واحد است.


بودلر : شعر راستین ، انکار بی داد است.


جبران خلیل جبران : کسی که بخشش می کند زمانی به نشاط واقعی دست می یابد که پس از

 جستجوی فراوان نیازمندی را پیدا کند که عطای وی را بپذیرد .تلاش برای یافتن چنین شخصی ،

 از ایپار لذت بخش تر است .


بولور : افکار ما بسان درختان نارنج در گلدان نگهداری می شوند . به نسبت بزرگی گلدانی که

 ریشه های آنها را در خود زندانی دارد رشد می کند .


اُرد بزرگ : تن پوشی زیباتر از خوی نیکو نمی شناسم .


آلجر : مردمان غالباً نقص دلیل خویش را با خشم می پوشانند .


جبران خلیل جبران : درختان شعرهایی هستند که زمین بر آسمان می نویسد و ما آنها را بریده و

 از آنها کاغذ می سازیم تا نادانی و تهی مغزی خویش را در آنها به نگارش درآوریم .


اُرد بزرگ : توان آدمیان را، با آرزوهایشان می شود سنجید.


بزرگمهر  : خود را با هوس نزدیک مکن که خرد از تو روی بر می تابد .


فردریش  نیچه :خدا پنداریست ! اما چه کسی است که این پندار را بیاشامد و نمیرد؟


بورنز : ازدواج مثل اجرای نقشۀ جنگی است که اگر انسان یک مرتبه اشتباه نماید کارش تمام

 شده و دیگر جبران آن به هیچ صورت نمی شود .


بردون : با زنی ازدواج کنید که اگر مرد می بود بهترین دوست شما می شد .


کونگ تین گان : فرزانگان سخن نمی گویند، بلکه با استعدادان سخن می گویند و تهی مغزان بگومگو می کنند.


ارد بزرگ : چهارچوب فرازمندی شهر در دو چیز است نخست  گرامی داشت آدمیان و دگر دیوار .


ادوارد یانک : تولد چیزی غیر از آغاز مرگ نیست


فردریش  نیچه :خیر و نباید همگانی باشد وگرنه دیگر خیر نیست زیرا چیزهای همگانی ارزشی ندارند.


کولتون : افرادی هستند که نور چشمی شانس و اقبالند و هر وقت سقوط می کنند مانند گربه روی

 دو پا بر زمین می نشینند .


تورئو : حقیقتی از این سراغ ندارم که انسان می تواند با تلاش زندگی خود را  متعالی سازد .


جبران خلیل جبران : و مردم هرگز نمی دانند پیشوا جز ذات عظیم آنها که به سوی آسمان سیر

 می کند ، شکاری ندارد .


اُرد بزرگ : پیرامونیان ما چه بخواهیم و یا نخواهیم بر اندیشه های ما رخنه و اثر خواهند کرد .


اتومی : جاه طلبی شهوتی است که هرگز فرو نمی نشیند ، بلکه با لذتی که از آن فراهم می شود

 پیوسته مشتعل تر و جنون آمیز تر می شود .


اُرد بزرگ : دارایی با ارزشتر از تندرستی ، نمی شناسم .


باس : بزرگترین بدبختی آن است که طاقت کشیدن بار بدبختی را نداشته باشیم .


بزرگمهر  : پادشاهان مردم دوست برگزیدگان پروردگارند .


بارتول : آداب خوب و اخلاق ، دوستان قسم خورده اند و بزودی با یکدیگر متحد می شوند .


آندره مورا : افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محیط سازند ولی اشخاص دیوانه سعی می

 کنند محیط را به رنگ خود در آورند ، به همین جهت تحولات و ترقیات اجتماع به دست

 دیوانگان بوده است .


اُرد بزرگ : ریگهای ساحل خرد ، نشیمنگاه پندارهای پاک و شبانه توست .


سامرست مرآم : پول مانند حس ششم است که بدون آن نمی توان از پنج حس دیگر به طور کامل

استفاده کرد . بدون درآمد کافی نصف امکانات زندگی به روی ما مسدود خواهد شد .


جبران خلیل جبران : هیچ کس نمی تواند چیزی را به شما بیاموزد جز آنچه که در افق دید و خرد

 شما وجود داشته و شما از آن غافل بوده اید .


برنارد روسن پی یر : جستجوی حقیقت دیوانگی مطلق است ، چه موقعیکه به حقیقت رسیدید

ممکن نیست به کسی بگویید و دشمن شما نشود .


بروکس آدامز : با مشکلات می جنگیم که به آسایش برسیم ، وقتی به آسایش رسیدیم آسایش را

غیر قابل تحمل می دانیم .


فردریش  نیچه :خطر خوشبختی در این است که آدمی در هنگام خوشبختی هر سرنوشتی را می

 پذیرد و هرکسی را نیز.


ارد بزرگ : ریش سفید داراترین به اندیشه است نه به زر.


آندره مصورا : بشر به خوشبختی خیلی زود عادت می کند و چون خیلی زود عادت می کند

 خیلی زود هم فراموش می کند که خوشبخت است .


اُرد بزرگ : ریش سفیدان ، زنجیر ارتباط دودمان ها هستند . و خاندان بی ریش سفید ، گذشته ای

 کم رنگ دارد و  آیین های به جای مانده از نیاکان آنها، به هزار گونه برداشت می شود .


الین چانک : آدم شجاع یکبار می میرد ولی ترسو هزار بار .


بازیل : حافظه پروندۀ تخیل و گنجینۀ عقل دفتر ثبت وجدان و مخزن اندیشه است .


بایزید بسطامی : یا چنان نمای که هستی ، یا چنان باش که می نمایی .


جبران خلیل جبران : قلب شما در سکوت و آرامش ، به اسرار روزها و شبها شناخت می یابد

 ولی گوشهایتان در حسرت و آرزویند که آوای چنین شناختی را که بر قلبهایتان فرود می آید ،

 بشنوند .


اُرد بزرگ : راهی جز نرمش و بازی با زندگی نیست .


هانری استانتون : تمام دنیای پهناور را بگردید ، دری بر روی آدم بی پول گشاده نخواهید یافت .


بزرگمهر  : خرد ، آدمی را گرانبهاترین چیز است ، و خداوند خرد در هر دو جهان کامروا و

سرافراز است . و اگر از خلعت خرد محروم بود دانش بجوید ، چه دانشور سرور سروران

است . و اگر از آن هم بی بهره بود باید دلیر باشد و در میدان نبرد بی باک باشد تا در نظر پادشاه

 گرامی ، و پیوسته شاد و فرمانروا باشد .و اگر این نیز نداشت  دیگر درخور زنده ماندن نیست ،

 و بهتر است که مرگ وی را دریابد .


ارد بزرگ : رازهای بزرگ ، در ژرفای کمی نیست .


هربرت مارکوزه  : آزادی تلاش خردمندانۀ آدمی در جستجوی علت حادثه هاست .


نرمن وینسنت پیل: وقتی همه نیروهای جسمی و ذهنی متمرکز شوند توانایی فرد برای حل

 مشکلات به طور حیرت انگیزی چند برابر می شود.


نت رایلی : اگر در کارتان در حال پیشرفت نیستید و بهتر نمی شوید ، پس دارید بدتر می شوید.


فردریش  نیچه :حرف کسانی که می گویند عشق بری از خودخواهی ست  خنده دار است زیرا  همه چیز طبق خواست قدرت ما است.


ارد بزرگ : درون ما از نگاه تیزبین خردمندان ، پنهان نیست .


هنری گیلر : انسان بزرگتر از یک جهان و بزرگتر از مجموعۀ جهانهاست ، در اتحاد جان با تن

 رازی بیش از راز آفرینش جهان نهفته است .


لویی پاستور: مسرات حقیقی در اثرازدواج بدست میآید


اُرد بزرگ : در هر سرنوشتی  راز و اندیشه ای نهفته است .


اشپنگلر : مردان بزرگ تاریخ سرنوشت ملتها را تعیین می کنند.


جبران خلیل جبران : نصیحت  جبران خلیل جبران به زوج های جوان به هنگام شادی :و همگام

 نغنمه ساز کنید و پای بکوبید و شادمان باشید ، اما امان دهید که هر یک در حریم خلوت خویش

 آسوده باشد و تنها .


چون تارهای عود که تنهایند هر کدام ، اما به کار یک ترانه ی واحد در ارتعاش.


بزرگمهر  : دانایان روشندل می دانند که دوران زندگی دراز نیست ، تن آدمی از این جهان است

و روان از سرای دیگر .


جبران خلیل جبران : شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم.


نیدو کیوبین : هیچ چیز به اندازه تمرکز انرژی روی تعداد محدودی از هدف ها به زندگی تان

توان و نیروی بیشتر نمی دهد.


اُرد بزرگ : دیدگاه  توده آدمیان بهترین پشتیبان برگزیدگان است .


هوراس : وقتی که پرکاهی به چشمتان می رود ، آن را بیرون می آورید . وقتی عادتی بد وارد

روح شما می شود ، می گویید : سال دیگر معالجه اش می کنیم .


لابرویر : سخاوت در زیاد دادن نیست، در به موقع دادن است.


اُرد بزرگ : در کنارمان دلروبایمان هست و اگر نیست ، رهسپار رسیدن به اویم ، پس تنهای

 وجود ندارد .


کاترین پاندر : یکی از عظیم ترین اسرار عشق و محبت این است که بیاموزید: چگونه آرمان ها و

 اندیشه های ناهماهنگ را از ذهن خود بزدائید و همواره آرزوهایی کنید که صادقانه می خواهید

 نه آن چرا که فکر می کنید شاید بتوان بدست آورید.


نانسی سیمس :هر روز همان روز را زندگی کن و بدین سان تمامی عمر را زندگی کرده ای.


اُرد بزرگ :  کژی و ناراستی ، شکافنده و رخنه گاه اندیشه اهریمن خواهد شد .


لقمان: شر با شر خاموش نمی شود چنان که آتش با آتش، بلکه شر را خیر فرو می نشاند و آتش

را آب.


بزرگمهر  : در آیین خرد در هر کاری اندیشه باید .


اُرد بزرگ : کسی که می ماند و نمی پرد به یک راز بزرگ آگاه گشته و آن فلسفه پرواز است.


جبران خلیل جبران : گنجی که در اعماق نامحدود شما حبس شده است ، در لحظه ای که خود

نمی دانید ، کشف خواهد شد .


هنری وان رایک : حافظه آفریده ای هوس باز و مستبد است . هرگز نمی توانید بگویید که از

 کرانۀ دریای زندگی چه سنگریزه ای را بر می گیرد و در گنجینۀ خود نگاه می دارد ، یا کدام

 گل ناشناخته ای را از مزرعه می چیند ، و به عنوان رمز اندیشه هایی که در اعماق قرار گرفته

 اند و روزی اشک به چشم می آورند حفظ می کند . و با این همه در این شک ندارم که مهمترین

 چیزها آنها هستند که بهتر به یاد می آیند .


لامنه : درسهائی که بر زانوی مادر آموخته شده ، آموزش هایی که پدر داده ، همراه با داستانهای

 شیرینی که در کنار بخاری به گوش خورده ، یادگارهای شیرینی است که هرگز کاملاً از یاد

 نمی رود .


ارد بزرگ : کسی که کردار شایسته را زیر پا می گذارد توانایی نمی یابد تا  پا بر نخستین پله

 پیروزی بگذارد  .


فردریش  نیچه :حقیقت مانند آب دریا است چون نمک  آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی

کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد

 کرد.


هانری بروکس آدامز :ما با مشکلات می جنگیم تا آسایش بیابیم ، ولی وقتیکه آسایش یافتیم آن را

 غیر قابل تحمل می یابیم .


بیل‌گلد : من در زمان خودم با معدود افرادی مواجه شدم که اشتیاق شدیدی به کار سخت داشتند.

خوشبختانه همه آنها همکاران من بودند.


بیگن : تن درست برای روان ، مهمانخانه ، و برای تن ناسالم بیمارستان است .


اُرد بزرگ : کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه توانایی انسانهای

  فرهمند .


سیسرون : آنچه را که با خوشی و لذت آموخته ایم ، هرگز فراموش نمی کنیم .


لایب نیتس : من احساس می کنم مختارم پس مختارم.


ارد بزرگ : کوششهای سیاسی برای جوانان ، مردابی مرگبار است .

 

 

+نوشته شده در 88/07/28ساعت12:31 بعد از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

سخنان شکسپر

 

 اگر کسي را دوست داري؟

شکسپير : اگر کسي را دوست داري رهايش کن سوي تو برگشت از آن توست و اگر برنگشت از اول براي تو نبوده

 

موفقیت‌هایی که نصیب بشر شده عموما در سایه تحمل و بردباری بوده است.

 

  از دست دادنِ امیدی پوچ و آرزویی محال خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است.

 

  من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم.

 

آرزو، امید

از دست دادنِ امیدی پوچ و آرزویی محال خود موفقیت و پیشرفت بزرگی است.
 
*****
اجتماع

آیا همه برادر نیستیم؟ نوع بشر باید خود را برادر همدیگر بدانند.

*****
اخلاق

من همیشه میل دارم از اشخاص نجیب پیروی کرده و از آنان چیز بیاموزم.


*****

شکیبایی
موفقیت‌هایی که نصیب بشر شده عموما در سایه تحمل و بردباری بوده است.


*****


انسان

آیا می‌دانید که انسان چیست؟ آیا نسب و زیبایی و خوش اندامی‌و سخنگویی و مردانگی و

 دانشوری و بزرگ منشی و فضیلت و جوانی و کَرم و چیزهای دیگری از این قبیل، نمک

و چاشنی یک انسان نیستند؟

*****
ثروت

هرکس فقیر و قانع باشد ثروتمند است.


*****

اندیشه
ای فتنه و فساد تو چه زود در اندیشه مردان نومید رخنه می‌کنی.


*****

تملق

تملق خوراک ابلهان است.

*****
جوانی

جوانی جرعه ای است فرح انگیز ولی حیف که به پیری آمیخته می‌شود.

*****
حقیقت

آنچه را داریم و از آن لذت می‌بریم چندان که باید ارزش نمی‌نهیم و قدر آن را نمی‌شناسیم و چون

 از دست برود به ارزش آن پی می‌بریم، در این هنگام است که به این حقیقت متوجه می‌شویم تا

 مالک چیزی هستیم از مالکیت خود بی خبریم.

 

+نوشته شده در 88/07/28ساعت12:27 بعد از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

بزرگترین درس زندگی اینست که گاهی ابلهان درست می گویند .

                                                                        (وینستون چرچیل )

حقیقت را دوست بدار اما اشتباه را عفو کن.           

                                                                                     ( ولتر )

خرابکاری یک مملکت از دو چیز است :

اول نداشتن مردمان دانا و لایق ، دوم نبودن آنها در راس امور مملکت      

                                                                                       ( ولتر)

وجود نیروی تخیل یک عنصر اساسی در نوابغ است    

                                                                                 ( شوپنهاور )

تجربه همیشه به نفع انسان نیست ،

زیرا هیچ حادثه ای دو بار به یک شکل اتفاق نمی افتد       

                                                                          ( وینستون چرچیل )

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com



در میان تراژدی های بشر ،

گناهی از این بزرگتر نیست که شخصی ریا کار باشد        

                                                                      ( فرانسیس بیکن )

ناتوانان نمی توانند راستگو باشند          

                                                                           ( آلبر کامو )

جائی که عشق هست ، خدا هست         

                                                                       ( لئو تولستوی )

اگر خدائی نباشد باید او را اختراع کرد ،

اما تمامی طبیعت فریاد بر می آورد که خدا هست           

                                                                                  ( ولتر )

بدبخت ترین و مفلوکترین انسان کسیست

که به عدم تصمیم گیری عادت کرده است             

                                                                            (ویلیام جیمز )

من همه چیز خود را به گرسنگی ها و مشقات ایام جوانی مدیونم           

                                                                        ( ناپلئون بناپارت )

از نادانان بیش از متقلبان باید ترسید         

                                                                     ( ملکه کریستینا )

اگر در تمام جهان یک ذره ی بی مقدار از قوانین گیتی متابعت نمی کرد ،

مدت های مدیدی بود که جهان ما دیگر این جهان نبود       

                                                                         ( موریس مترلینگ )
انسان یگانه جانداریست که می داند میمیرد           

                                                                            ( آندره مالرو )

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com



بهترین زمان برای کنترل احساس ، لحظه ی شروع آن است      

                                                                        ( آنتونی رابینز )

بشر وقتی از امید و رؤیا دور بماند ، مرده ای بیش نیست       

                                                                               ( سقراط )
مرد بزرگ به خود سخت می گیرد و مرد کوچک به دیگران         

                                                                             ( کنفسیوس )

هر قدر کسی را بیشتر دوست دارید ، کمتر مغرورش کنید       

                                                                                 ( مولیر )

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com


عوام ثروتمندان را محترم میدارند و خواص ، دانشمندان را    

                                                                              ( افلاطون )
نعمت های خویش را بشمار نه محرومیت ها را       

                                                                          ( دیل کارنگی )

پیری انسان

به پیری شرائینش بستگی دارد و جوانی او به افکارش       

                                                                          ( ویل دورانت )

صورت شما کتابیست

که مردم می توانند از آن چیز های عجیب بخوانند     

                                                                      ( ویلیام شکسپیر )



کسی که که از سه هزار سال بهره نگیرد همچنان تهیدست باقی می ماند. "گوته"

برای یک زندگی خوب: مثل سگ کارکن،

مثل اسب بخور، مثل روباه فکر کن و مثل خرگوش بازی کن.      

                                                                              (جرج آلن)

عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com



اگر از فردی بخواهند که رفتگری کند، او باید خیابانها را تمیز کند،

حتی اگر میکل آنژ روی آن نقاشی کرده باشد،

یا بتهوون روی آن نت موسیقی نوشته باشد

و یا شکسپیر روی آن شعر نوشته باشد.

او باید خیابانها را آنچنان تمیز کند که در روز قیامت

تمام فرشتگان زمین و آسمان بگویند:

او رفتگری بود که کارش را درست انجام داد.      

                                                                (دکتر مارتین لوترکینگ)

 

 عكس تصویر تصاویر پیچك ، بهاربيست Www.Bahar-20.com

 

 

+نوشته شده در 88/06/18ساعت9:28 قبل از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

تعریف مشهور تولستوی از فراگرد هنر :


بیدار کردن در ضمیر خویش احساسی را که انسان تجربه کرده است


و پس از بیدار کردن نقل آن به واسطه ی حرکت یا خط یا رنگ یا صدا یا اشکالی که به وسیله ی کلام بیان

 میشوند به طوری که دیگران هم ان احساس را تجربه کنند این است فعالیت هنری

هنر فعالیتی است انسانی شامل این که یک فرد به طور آگاهانه و به وسیله ی بعضی نشانه های

خارجی احساساتی را که در زندگی داشته است به دیگران منتقل کند


چنان که دیگران نیز از آن احساسات متاثر شوند و ان را تجربه کنند

 

 

 

+نوشته شده در 88/04/20ساعت9:20 قبل از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

 

ن از خزان به بهار از عطش به آب رسیدم

من از سیاه ترین شب به آفتاب رسیدم

هم از فریب رهیدم هم از سراب گذشتم

که از خمار به دریایی از شراب رسیدم

به جانب تو زدم نقبی از درون سیاهی

به جلوه ی تو به خورشید بی نقاب رسیدم

اگر نشیب رها کردم و فراز گزیدم

به یاری تو بدین حسن انتخاب رسیدم

مرا به مهر خود آباد می کنی تو غمی نیست

به آستانت اگر خسته و خراب رسیدم

شبی که با تو هماغوش از انجماد گذشتم

به تب به تاب به آتش به التهاب رسیدم

 چگونه است و کجا؟ دیگر از بهشت نپرسم 

که در تو در تو به زیباترین جواب رسیدم

 کتاب عمر ورق خورد بار دیگر و در تو

 به عاشقانه ترین فصل این کتاب رسیدم

 چرا به ناب ترین شعر خود سپاس نگویم

تو را در تو به معنای عشق ناب رسیدم

Image By Pic.Blogfa.Com

 

مرگ خواب

بازم طبق معمول یه گوشه نشستم توی افکار خودم غرق شدم توی فکرم توی فکران چیزهایی که امروز

دیدم/شنیدم

امروزصدای سکوت سنگین مرگ به گوشم رسیدهمه تنم لحظه ای بی حس شدقلبم به تپش افتادو

نگاهم که فقط مات ومبهوت می نگریست

می نگریست به زنی که بی جان در جاده افتاده بودواز سرش خون می امد همه جا بوی مرگ می امد

وطنین پایان زندگی...

لحظه ای بفض راه گلویم را بست دردل گفتمstopتوقف وزندگی در این لحظه تمام می شود پایان خط زندگی پایان برنامه ها پایان ارزوهای

یک فرد...........................................

خنده ها گریه ها همه تمام شد وحالا در این لحظه زنی در جاده افتاده وشوهرش با سر خونی به

از دست رفتن همراه زندگی اش می نگردامروز در این لحظه اری درهمین لحظه دریک لحظه همان

لحظه ای که من میخندم همان لحظه که تو میخوابی همان لحظه ای که من بی حوصله ام ودنبال

سرگرمی میگردم همان لحظه که تو کسی را میرنجانی همان لحظه ای که او می گرید همان لحظه ای

که................................................

در همان لحظه زندگی یک نفر تمام می شود به همین سادگی خوشحالی خانواده ای تبدیل به اشک

های ناباورانه انان می شود..................................

اگر باخودفکر کنیم درهمان لحظه که داریم وجود عزیزی رامی رنجانیم همان لحظه هایی که فریاد های

خودرابرسر مظلومی میزنیم همان لحظه که اشک کسی رادرمی آوریم همان لحظه که کینه کسی را

دروجود خود پرورش میدهیم

در همان لحظه یک نفر زندگی اش تمام میشود

درست درهمان لحظه!!!!!!!!!!!!!!!!!!

وزندگی من وتوهم نیز درست دریکی ازهمین لحظه ها همین لحظه هایی که همه طبق معمول دنبال

کارودرد های زندگی وسرگرمی وشادی هستندمن وتو نیز دریکی ازاین لحظه هاتمام میشویم............

همین لحظه هایی که برای من وتو  رفتنمان غیر قابل باور است وشاید این لحظه برای من وتو زود

باشد ویادیرولی مهم این است که آن لحظه دیر یازود می آید واگر باور کنیم که رو زی آن لحظه فرامیرسد

دیگرلحظه های زندگیمان راآنقدر سخت نمیگیریم واآنقدربرسر آن فریاد نمی زنیم آنقدر دل نمیشکنیم

آنقدر حرص نمیخوریم برای نداشته هایمان آری آنقدر..................................

روزی زندگی تمام خواهد شدبرای همه برای من برای تو چه باور کنیم وچه باورنکنیم وچه دوست داشته

باشیم چه دوست نداشته باشیم  

                                           پس ای انسان:دوست داشته باش وخوب وآسان زندگی کن

                                           وآسان ازآن دل بکن.....................................................   

 ................................................................................................................

...............................................................................................................................

........................................................................................................................................

 

 http://30min.mastertopforum.net/ تالار گفتگوی سیمین کوثری

 

 

 

+نوشته شده در 88/02/31ساعت10:27 قبل از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

(نظر یادتون نره)

فاصله عشق

درميان من وتو فاصله هاست

 

گاه مي انديشم

 

مي تواني تو به لبخندي اين فاصله را برداري

 

تو توانايي بخشش را داري

 

دست هاي تو توانايي آن را دارد

 

که مرا 

 

 زندگاني بخشد

 

چشمهاي تو به من مي بخشد

 

شورعشق ومستي

 

و تو چون مصرع شعري زيبا ،

 

سطر برجسته اي از زندگي من هستي...

 

 

           عشق يعني مهر بي چون و چرا

           عشق يعني كوشش بي ادعا

 

                                            عشق يعني مهر بي اما اگر

                                            عشق يعني رفتن با پاي سر

 

          عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

          عشق يعني جان من قربان اوست

 

                                            عشق يعني خواندن از چشمان او

                                            حرفهاي دل بدون گفتگو

 

          عشق يعني عاشق بي زحمتي

          عشق يعني بوسه بي شهوتي

 

                                            عشق ، يار مهربان زندگي

                                            بادبان و نردبان زندگي

 

          عشق يعني دشت گلكاري شده

          در كويري چشمه اي جاري شده

 

                                            يك شقايق در ميان دشت خار

                                            باور امكان، با يك گل بهار

 


 

 

كويـــر خشكه، چشام اســـير و بـی تاب
بيا و بركه ای شو تو اين كوير بـی آب
دلـم اســـير درده اسـير دردی خـامــوش
نـذار بشم تو خشكی تو خستـگی فرامـوش
دلـم مـيخواد كه دريا بجوشه از صدامون
تو گوش ابرا پر شه صدای خـنـده هامون
دلـم ميخوادكه بارون حديث عشـق ما شه
قـصــه مــا لالايـی تـمـوم بچـه ها شه
تو قـطـره های شبنم، تو گريه های مريم
بـرای زخـم هر گل تـويی دوا و مـرهـم
تـو آفتــابی تو پاكی، تو خنده سلامـی
تويی عطوفت عشـــق، عـزيز قصــه هامی
تو خشكی تن مـن يـه دنيا غـم اســـيره
اگه ببـاری شــادی دوباره جون می گيره
تو خشــكي تن من ببار و خشـك و تر كن
گـلای بـاغچـــه هامو از عاشقـی خبر كن

 

 

+نوشته شده در 88/02/31ساعت10:19 قبل از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

منبع :‌ w w w . A L L P I X . ir
 
 
 

امشب در گذشته خاطراتم کسی وجود دارد

 کسی که تندیس بلور خاطراتم را در

در دستانش دفن کرده ام

تو را صدا کردم

در افتاب سوزان ظهر

 در نگرانیهای شبانه تو وجودم بودی 

تو دریا بودی و مفهومی از اوج

و این دل مواج سهم من بود

که با تمام شبهای دنیا

به تو تقدیمش کردم

 

 
 
 
 
 
 
 
 

پرده ها را، مي گويم، پس بزن، ببين چگونه چون حلزون، با تني خيس



از برگي به برگي ديگر مي خزم، و به جست و جوي آغوش، آسمان تو



عشق عشق، پرنده مي نويسم، در ابتداي بهار، در آستان نام سبز تو.







حالا بخواب، مي گويد، تا بنگري چگونه چون سرو، يا مثل تاکي مست



سايه انداخته ام بر تو، با هفت  آسمان، آغوش، و دو خوشه ي انگور .

 

 
 
 
 
 
 

می نویسم،
گذر ثانیه ها را،
از تو.
مینویسم،
سفر کودکیت را،
به خزان.
مینویسم،
سراین کوچۀ دور،
ایستادست کسی چشم به راه.
مینویسم،
روشنایی همه جا هست ولی،
روز من بی تو شب است.
مینویسم،
دل من تنگ شده،
مینویسم،
تو فراموش بکن،
بدیم را
و به یاد آر که من،
خوب هم بوده ام انگار
ولی،
بی بها بوده و کم.
مینویسم اما،
تو کجا میدانی؟!
مینویسم اما،
نامه هایم را تو،
ز کجا میخوانی؟

 

+نوشته شده در 87/11/20ساعت1:25 بعد از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

سرنوشت...

مي خواستم از ديروز و امروز برايت بنويسم

از قلب شكسته ام

از تنهايي هاي مردم

از غم و اندوه وخود پرستي

از قلب هايي كه موسيقي غم مي نواختند

و ظالماني كه به بي گناهان رحم نمي كردند.

اما به ياد فردايي افتاده ام كه قلب ها با هم

پيوند مي خورند و هيچ كس تنها نيست

صلح و صفا و شادي جهان را پر مي كند و

ضالم سياه مي شود.

و آن ,فردايي است كه تو مي آيي.

 

 

 

دوباره...

دوباره من و آسمان و خيال تو و حرف هاي نا گفته

وقتي باشي يا نباشي و از دلم دور باشي

همان بهتر كه ترانه ها مجال تولد نيابند.

همان بهتر كه سكوت بين ما بهانه اي باشد براي نرسيدن.

نبودنـــــــت عاشقانه تر است.

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                     

                                                به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

بزار بهت گفته باشم که ماجرای ما و عشق                                                                    

                                               تقصیر چشمای تو بود ‌‌‌، وگرنه ما کجا و عشق ؟ 

سرم تو لاک خودم و دلم یه جو هوس نداشت                                                                  

                                                بس که یه عمر آزگار کاری به کار کس نداشت

تا اینکه پیدا شدی و گفتی ازاین چشمای خیس                                                                

                                                       تو دفتر ترانه هات یه قطره بارون بنویس

عشقمو دست کم نگیر درسته مجنون نمیشم                                                                    

                                                    وقتی که گریه می کنی حریف بارون نمیشم

رو ساحل سرخ دلت اسم کسی رو حک نکن                                                                 

                                              به اینکه من دوست دارم حتی یه ذره شک نکن

هنوز یه قطره اشکتو  به صد تا دریا نمی دم                                                                 

                                                     یه لحظه با تو بودنو  به عمر دنیا نمی دم

همین روزا بخاطرت به سیم آخر می زنم                                                                      

                                                   قصه عاشقیمونو تو شهرمون جار می زنم

 

 

 

 

درشهرعشق قدم میزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان خیلی تعجب کردم تاچشم کارمی کردقبربودپیش خودم گفتم یعنی این قدرقلب شکسته وجودداره؟یکدفعه متوجه قلبی شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهای روی قبرراکنارزدم که براش دعاکنم وای چی میدیدم باورم نمیشه اون قلبه همون کسیه که چندساله پیش دله منو شکسته بود...

 

 

اگر بدانم که دلتنگ منی ، و دلت همیشه با من است دلم را فدای آن قلب مهربانت

میکنم!

اگر بدانم که مرا دوست داری و تنها آرزویت من هستم تا آخرعمرم عاشقانه برایت

میخوانم

اگر بدانم که برایت ارزش دارم و همه زندگی ات هستم ، تا آخرین نفس به پای تو

 اگر بدانی که میدانم ، بدون تو میمیرم ، مرا اینگونه در حسرت عشقت نمیگذاری

می نشینم و تا آخرین نفس ، یک نفس فریاد میزنم دوستت دارم!

اگر بدانی که چقدر دوستت دارم دلتنگی که سهل است دلت برای یک لحظه درکنارهم

بودن پرپر میزند!

اگر بدانی که تنها آرزوی من تویی ، روزی صدها بار آرزو میکنی که به آرزویم برسم!

اگر بدانی که همه لحظه های زندگی ام به تو می اندیشم ، تک تک لحظه ها را

می شماری و به عشق آن لحظه ها زندگی میکنی

 ترانه عشق را !

 

 

 

+نوشته شده در 87/11/17ساعت12:31 بعد از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

 

دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما قد تموم عاشقا دل بردی و پنهون شدی دل بردی و پنهون شدی از من چرا ای بی وفا از من چرا از من چرا عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم عاشق شدم از چشم من پنهون نشو از چشم من پنهون نشو تنها شدم تنها شدم تنها شدم تنها شدم تنها نرو تنها نرو تنها نرو تنها نرو پر می کشی تا آسمون من خسته بی بال و پر پر می کشی تا آسمون من خسته بی بال و پر روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر روزی که برگردی دگر از من نمی بینی اثر دوست دارم دوست دارم دوست دارم دوست دارم قد تموم آدما قد تموم؟

 

 

  

   

 

 نوشته های دل خودم سمیه

 نا خود اگاه صدایت میکنم بدون آنکه بدانی صدایم  در قلبت ا ست چرا  این سکوت را نمی شکنی مدام مرا تنها می گزاری از بغض شب و سکر دل ترس دارم نمی دانم کی ؟؟؟ چی؟؟؟

 چی خوبست شاید تو شاید او. پایان این دل انگار سر نمی رسد! فقط چکه چکه ی بارون را می شمارم تا تو نگاهی به من بیندازی و مرا به سمت خود برانی کاش می شد مرا با خود ببری پیش خودت ان بالا؟

 

 

 

 

 

دلم گرفته تنگ است کسی پیشم نیست که تو را از او بخوانم از کی همیشه پی تو بودم ومدام صدا می کردم که چه می شود اخرش ولی هیچ آخر همان اخرش هم خالیست...!

حس نیست، که بی تو از خدا تو را بخوانم حسی نیست که از خدا بخواهم دوباره تو را به من نشان بده . حسی ندارم که به دیگران التماس کنم به تو بگویند نرو نرو!!! حسی ندارم از خدا تو را بخوانم و با دستانی پر از تهی تو را از خدا پس بگیرم هیچ چیزی ندارم که به عنوان پیشکش به تو دهم شاید مرا معرفت خواندی حتی توان کوه داشتن را هم ندارم که بخواهم تو را مقام کنم هیچ نیستم و چیزی ندارم .

 دستم تهی دلم خالی تر از مرغ شب کاش می شد مرا مثل شاپرک غصه ها دنبال کنی کاش من ببر دره بودم تا تو مرا شکار می کردی ولی افسون افسوس که مرغ هق هق عشق صدایش آرام خوابید و مرا مثل یک تیر از اسمان به زمین کوبید کاش می دانستی چیست آن چه در عمق من تا اشکهایم جاریست؟

                                                             نویسنده سمیه ...

 

+نوشته شده در 87/09/09ساعت12:39 بعد از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |

 

آسمان تو چه رنگست امروز؟

ارغوان!

شاخه همخون جدا مانده من
آسمان تو چه رنگست امروز؟
آفتابي است هوا؟
يا گرفته است هنوز؟

من درين گوشه كه از دنيا بيرون است،
آسماني به سرم نيست،
از بهاران خبرم نيست،

آنچه ميبينم ديوار است
آه، اين سخت سياه
آن چنان نزديك است
كه چو بر ميكشم از سينه نفس
نفسم را بر ميگرداند

 

ره چنان بسته كه پرواز نگه
در همين يك قدمی مي‌ماند
كورسويي ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی است
نفسم ميگيرد
كه هوا هم اينجا زندانی است

هرچه با من اينجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی اين دخمه نينداخته است

 

 

اندر اين گوشه خاموش فراموش شده،
كز دم سردش هر شمعی خاموش شده،
ياد رنگينی در خاطر من
گريه مي‌انگيزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد مي گريد
چون دل من كه چنين خون آلود
هر دم از ديده فرو ميريزد

 

 

ارغوان
اين چه رازی است كه هر بار بهار
با عزای دل ما مي آيد
كه زمين هر سال از خون پرستوها رنگين است
وين چنين بر جگر سوختگان
داغ بر داغ مي‌افزايد

 

 

ارغوان
پنجه خونين زمين
دامن صبح بگير
وز سواران خرامنده خورشيد بپرس
كي برين دره غم مي‌گذرند؟

 

 

ارغوان
خوشه خون
بامدادان كه كبوترها
برلب پنجره، باز سحرغلغه مي‌آغازند،
جام گلرنگ مرا
بر سر دست بگير،
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب كه هم پروازان
نگران غم هم پروازند

 

 

ارغوان
بيرق گلگون بهار
تو بر افراشته باش
شعر خونبار مني
ياد رنگين رفيقانم را
بر زبان داشته باش

تو بخوان نغمه ناخوانده من

ارغوان،
شاخه همخون جدا مانده من

(هوشنگ ابتهاج - 1363)

 

دیروزدر کوچه برف نمی آمد . در کوچه باران نمی آمد . در کوچه باد می آمد .  در باد غم می آمد . در غم اشک می آمد . در اشک نشانه هایی ازیک حادثه می آمد . و  همین که من  قدم به زادگاهمlمی گذاشتم بغض هم می آمد .رنج می  آمد . دردمی آمد . . .

و "مادرم بی مادر شد " .

و این شاید  ساده ترین تعبیر نبودنت بود . و نمی دانم آنها که نمی بینند وقت رفتن چه می بینند ؟؟؟ و این حقیقت تلخ زجرآلود را چطور فراموش کنم که گفته بودی آرزوی دیدن چهره ام را داشتی ؟ و تو هیچ گاه مرا ندیدی اما من و ما تو را می دیدیم . تو در گوشه متروک آن اتاق صدای خنده هایمان را می شنیدی

و نمی دانستی که خنده هایمان تنها صداست و برای نور از دست رفته چشم هایت بود که با پشت دست هایمان اشک هایمان را پاک می کردیم .

در کوچه تابوت می بردند دیروز  . در کوچه چشم هایمان را جا

گذاشتیم دیروز.
نرسیدیم .

 

 

"ستاره اشکاتو پاک کن آدما وفا ندارن واسه رفتن و شکستن دم به دم دلیل می یارن "

 

 

 

 

 

+نوشته شده در 87/08/30ساعت10:57 قبل از ظهرتوسط منتظر ظهور امام | |